أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
226
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
[ سوره النساء ( 4 ) : آيات 51 تا 52 ] أَ لَمْ تَرَ إِلَى الَّذِينَ أُوتُوا نَصِيباً مِنَ الْكِتابِ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ وَ يَقُولُونَ لِلَّذِينَ كَفَرُوا هؤُلاءِ أَهْدى مِنَ الَّذِينَ آمَنُوا سَبِيلاً ( 51 ) أُولئِكَ الَّذِينَ لَعَنَهُمُ اللَّهُ وَ مَنْ يَلْعَنِ اللَّهُ فَلَنْ تَجِدَ لَهُ نَصِيراً ( 52 ) حقّ تعالى ميگويد : نبينى اى محمّد آنان را كه از كتاب نصيبى دادهاند ايشان را و فرمودهاند تا بخداى و رسول ايمان آورند ايشان بجبت و طاعوت ايمان مىآورند و در جبت و طاغوت خلاف كردهاند عكرمه گفت : دو صنم بودند كه مشركان آن را پرستيدندى ابو عبيده گفت : هر چه آن را پرستند بدون خداى عزّ و جلّ از حجر و مدر و انسان و شيطان ؛ دليلش : قوله ان اعبدوا اللّه و اجتنبوا الطّاغوت ، و گفتهاند : [ جبت ] بتاناند و [ طاغوت ] شياطين ايشان كه مردمان را اغرا كنند بر طاعت ايشان و هر صنمى را شياطين « 1 » باشد ضحّاك گفت : و مقاتل كه : جبت حيىّ أخطب است و طاغوت كعب اشرف ، ايمان بجبت و طاغوت مى آورند و ميگويند : كافران را كه : اين جماعت يعنى مشركان و بت پرستان با هدايت راه يافتهتراند از مؤمنان كعب اشرف با هفتاد سوار « 2 » از جهودان بمكّه رفت پس از واقعهء احد تا با قريش سوگند خورند و عهدى كه ميان ايشان و رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بود بشكنند كعب اشرف بسراى بو سفيان فرو آمد و ديگران بسراهاى قريش فرو آمدند قريش گفتند : شما اهل كتابايد و محمّد اهل كتاب است ، ما بر شما ايمن نباشيم كه ميل شما با او بود و اين آمدن شما اينجا مكرى بود اگر خواهيد كه ما بر شما ايمن باشيم اين بتان ما را سجده كنيد ايشان آن دو بت را سجده كردند فذلك قوله : [ يُؤْمِنُونَ بِالْجِبْتِ وَ الطَّاغُوتِ ] آنگه كعب اشرف قريش را گفت : سى مرد از ما و سى مرد از شما بيائيم و شكم به ديوار كعبه باز نهيم و با خداى عهد كنيم كه از يكديگر جدا نشويم و با هم دست يكى داريم تا محمّد را قهر كنيم ، چون اين عهد بكردند و فارغ شدند ابو سفيان كعب اشرف را گفت : تو مردى اهل كتابى و ما مردمان امّى ؛ بگو تا ما بحقّ نزديكتريم يا محمّد ؟ - گفت كه : دين و طريقهء خود
--> ( 1 ) - در بعضى نسخ : « شيطانى » . ( 2 ) - در نسخهء قديمى : « سواران » .